تبليغ براي يك چهره معلوم الحال تسليم طلب بايد متوقف گردد
امپرياليست هاي اشغالگر به رهبري امپرياليست هاي امريكايي حضور نظامي شان در افغانستان را پيوسته سنگين تر و سنگين تر مي سازند، اما در عين حال از آغاز خروج تدريجي قواي اشغالگر از افغانستان در اواسط سال 2011 حرف مي زنند. بدينسان آنها تلاش دارند كه روكشي براي افزايش پيوسته قوت هاي اشغالگر در افغانستان و گسترش ساحه عمليات نظامي تجاوزكارانه در منطقه فراهم نمايند و تاثيرات سوء اين اقدامات جنگي را در افغانستان، منطقه و جهان، منجمله در افكار عامه كشور هاي خود شان، تخفيف دهند. بر علاوه آنها كوشش مي كنند كه تجاوز، اشغالگري و دست نشانده سازي در افغانستان را كه طي بيشتر از نه سال گذشته مداوما به ضرر شان انكشاف نموده است، بر خلاف اين روند عملا جاري، پيشاپيش در اثر افزايش قوت هاي جنگي و عمليات نظامي، موفقيت آميز و پيروزمند جا بزنند.
اوباما موقعيكه در داخل امريكا و در مورد " آمدن سربازان به خانه " حرف مي زند، از آغاز برگشت آنان در اواسط سال 2011 صحبت مي كند، ولي موقعيكه در پايگاه بگرام، در جريان يك سفر غير مترقبه به افغانستان، با افسران و سربازان امريكايي مستقر در اين پايگاه، راجع به " رفتن آنان به خانه " سخنراني مي كند، روي تكميل ماموريت قواي امريكايي در افغانستان تاكيد مي نمايد و به زبان و لهجه جنگي به آنان مي گويد كه تا آن زمان در اين كشور خواهند بود.
نبايد فراموش كرد كه يك " موافقتنامه استراتژيك " پنجاه ساله ميان دولت امريكا و رژيم پوشالي و همچنان ميان دولت برتانيه و رژيم پوشالي در مورد " حمايت امنيتي دراز مدت " آنان از " افغانستان " وجود دارد. آنچه حدود و ثغور استراتژي امپرياليست هاي امريكايي و همچنان استراتژي امپرياليست هاي برتانوي را در افغانستان معين مي نمايد، همين موافقتنامه هاي استراتژيك است و نه اين يا آن سخنراني رئيس جمهور دولت امريكا يا نخست وزير دولت برتانيه. محتويات اجمالي اين موافقتنامه ها منتشر شده، اما متن كامل شان آنچنان سري نگه داري شده كه حتي پارلمان و كابينه رژيم پوشالي نيز از آن ها اطلاع دقيق ندارند. هر باري كه مقامات عاليرتبه دولتي امريكا و برتانيه، بنا به ضرورت هاي گذراي سياست داخلي و يا منطقه يي و جهاني شان، موضوع خروج قوا از افغانستان را به ميان مي كشند، شاه شجاع سوم به اعوان و انصارش اطمينان مي دهد كه:
« حضور نظامي جامعه بين المللي در افغانستان مبتني بر تعهدات استراتژيك دراز مدت امنيتي در قبال افغانستان است. »
در هر حال، قرار داد مستعمره سازي پنجاه ساله افغانستان ميان دولت هاي امريكا و انگليس از يكطرف و رژيم پوشالي از طرف ديگر، به امضا رسيده است. فقط در صورتيكه جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي در افغانستان بر پا شود و قادر گردد قوت هاي اشغالگر را جبرا و بصورت مكمل وادار به خروج از افغانستان سازد و يا انقلاب يا حد اقل يك تحول جدي در امريكا رخ دهد، اين قرار داد هاي پنجاه ساله به زباله دان تاريخ مي افتند، در غير آن حتي امكان تمديد آن ها نيز وجود خواهد داشت.
بايد توجه داشته باشيم كه در شرايط كنوني مبارزه براي بر پايي و پيشبرد جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي در افغانستان از يكطرف و مبارزات انقلابي در امريكا از طرف ديگر مستقيما و بطور عميق و گسترده اي بهم متصل و پيوسته گرديده و يكي بالاي ديگري تاثيرات مثبت و يا منفي فوري و دراز مدت بجا مي گذارد. از اين جهت انقلابيون پرولتري در هر دو كشور بايد عميقا به صفبندي هاي مستقل خود شان هم در افغانستان و هم در امريكا متعهد و وفادار باشند. در غير آن، به هر پيمانه ايكه تعهد و وفاداري به صفبندي هاي مستقل خود ما در افغانستان و امريكا را خدشه دار سازيم، به همان پيمانه، بجاي اينكه همديگر را مدد رسان باشيم، به همديگر زيان مي رسانيم. مثلا هر باري كه " انقلاب " – نشريه حزب كمونيست انقلابي امريكا، يك چهره افشاي تسليم طلب، لويه جرگه نشين، پارلمان نشين و " مدالگير " افغانستاني را شخصيت مورد رجوع خود قرار مي دهد و از او براي اثبات موضعگيري هاي درست و نادرست خود در قبال افغانستان نقل قول مي آورد، تعهد و وفا داري متذكره، از جانب حزب كمونيست انقلابي امريكا، بيشتر از پيش خدشه دار مي گردد و سوء تفاهمات در مورد موضعگيري هاي حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان دامن مي خورد. با تاسف بايد گفت كه اين كار نشريه " انقلاب " ديگر به يك امر مداوم و تكراري بدل شده و حالت يك موضعگيري نسبتا با ثبات را اختيار كرده است كه نمي تواند محركات ايديولوژيك – سياسي معين خود را نداشته باشد.
فعلا و در همين سطور نمي خواهيم روي محركات ايديولوژيك – سياسي متذكره درنگ كنيم. برعلاوه بخاطر جلوگيري از سوء تفاهم در نزد خوانندگان شعله جاويد، بايد تصريح نمائيم كه هر گونه اختلاف ايديولوژيك – سياسي ميان ما و حزب كمونيست انقلابي امريكا نمي تواند – و نبايد – به مفهوم عدم تعهد و وفاداري به صفبندي هاي مستقل مان در افغنستان و امريكا تلقي گردد. اما تبليغ مداوم و پيوسته براي شخصيت افغانستاني معلوم الحال فوق الذكر، كه گرايش نشريه " انقلاب " براي انتخاب يكي از شخصيت هاي سياسي " نمونه " در افغانستان را مي رساند، كاري است كه واضحا به صفبندي هاي مستقل مان در افغانستان و همچنان در امريكا زيان مي رساند. حزب كمونيست انقلابي امريكا بايد در مورد صفبندي كشوري و بين المللي اين شخصيت معلوم الحال، كه در اثر تبليغات و نوازش هاي محافل معلوم الحال افغانستاني و غربي بزرگ سازي شده، دقيقا توجه نمايد و تبليغ براي او را كه هم مواضع خود آن حزب و هم مواضع حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان را تحت سوال قرار مي دهد، متوقف سازد.